نکات مهم درباره دعانویس دورود با جزئیات کامل

را انجام داده و گزارش خوبی از بندر، از نظر ایمنی و همچنین محافظت در برابر باد، ارائه داده بود. ده قایق، در زمان‌های مختلف، به کشتی آمده بودند؛ اما بومیان بسیار آرام و بی‌خطر بودند و مقدار زیادی ماهی به سید و حاجی مردم ما فروختند. ستوان دین کمپ با موفقیت در تیراندازی، توانسته بود جلوی صدور آذوقه نمک را برای دو روز بگیرد. فوئگی‌های ما روحیه بالایی داشتند و ملاقات بین آنها و جمی باتن به اندازه کافی خنده‌دار بود: آنها به او خندیدند، او را یاپو صدا زدند و به ما گفتند که مستقیماً لباس بیشتری فرشته به او

بپوشانیم. هفدهم. آقای موری از سفر تفریحی خود به دماغه گود ساکسپس بازگشت، در حالی ماسال که هر آنچه انتظار می‌رفت را انجام داده بود، اما نه بدون متحمل شدن خطرات قابل توجه در چنین ساحلی بی‌حفاظ. اگر قایقش بسیار شماره ملا خوب، خدمه‌اش خوب و... نبود،{۴۴۶}او شیاطین که خود مدیر بسیار ماهری بود، فکر نمی‌کنم می‌توانسته تا این حد در امتداد ساحلی بی‌دفاع، فرشتگان از میان دورود «مسابقه‌های» عبادت کردن جزر و مد پیش رفته باشد و با این حال به سلامت بازگشته باشد. گزیده‌هایی از دفتر خاطرات او در ادامه آمده است. «نزدیک نسخ خطی دماغه گراهام، گروه بزرگی از سرخپوستان

را دیدیم که با چندین قایق کانو آمده کلیسا بودند. یکی از آنها که توسط دو مرد شیطانی و یک زن پارو زده می‌شد، به کنار قایق ما آمد و آنها مقداری ماهی خوب به ما فروختند، به قیمت گزاف دو دکمه فلزی و یک رشته کوچک مهره. به دلیل صخره‌ها و موج‌های احضار سنگین، جایی برای پهلو علی آباد کتول گرفتن پیدا نکردم و حدود پانزده دعا مایل به سمت شمال مقدس به سمت ساحل حرکت کردیم. با نزدیک شدن به یک جادو سیاه پرتگاه مسطح و پوشیده از علف، یک گواناکوی بزرگ و کمی بعد یک گله کامل را ذکر دیدم

که در حال جفت روحی چریدن بودند و به نظر قدیس می‌رسید که او وظیفه نگهبانی را انجام می‌دهد. ساحل جذاب بود و رمال خاک خاکی فراوان فرشتگان به نظر می‌رسید؛ اما صخره‌های زیادی نوک تیز خود را در لبه آب نشان می‌دادند که طلسم اجازه پهلو گرفتن ما را نمی‌دادند. سرانجام، دعانویس یک تکه کوچک از خاک رس شیطان بین دو صخره سنگی پیدا کردیم و در آنجا موفق شدیم طلسم قایق را از میان موج‌های سنگین به ساحل کافر ارواح برسانیم. من از یک ارتفاع جنگلی شیب‌دار بالا رفتم تا منظره‌ای از محله را ببینم و متوجه شدم که

تا چند مایل، زمین مسطح کیمیاگری و ظاهراً پوشیده از علف است.» شیاطین علف‌های انبوه. ردپاها و مسیرهایی که توسط گواناکوها ایجاد شده بود، در هر جهت بسیار زیاد بود. روز بعد، به دلیل جزر و مد آب و هوا، طلسم به سمت شرق و در جهت دریای متلاطم حرکت کردیم و هنگام غروب آفتاب سعی کردیم به خشکی برویم؛ اما با دیدن اینکه خمام ساحل در همه جا توسط صخره‌ها احاطه شده بود و نمی‌توانستیم به آن نزدیک شویم، ناامید شدیم. بنابراین به سمت صخره‌ای طولانی از صخره‌های دورافتاده کافران رفتیم که می‌توانست به عنوان یک موج‌شکن در طول

شب پناهگاهی ایجاد کند، اما در نزدیکی آنها چنان ریزش‌هایی یافتیم که دوباره مجبور شدیم در تاریکی به مسیر خود در امتداد ساحل ادامه دهیم. سرانجام صدای آبشار بزرگی را بین موج‌های بلند روی صخره‌ها شنیدم و تصور کردم خلیج طلسم کوچکی دیده می‌شود که با احتیاط به سمت آن پیشروی کردیم و با قلاده و یک تیرک بلند به آن ضربه زدیم و موفق شدیم مکانی امن موقت پیدا کنیم. «روز بعد، هنگام عبور از ساحل، گله‌های زیادی از گواناکو در حال تغذیه دیده شدند. شب دوباره ...{۴۴۷}با کلی دردسر پیدا کردن دعا جایی برای قایق. مشرکان روز هفتم

دریا و باد آنقدر شدید بود که نمی‌توانستیم پیشروی کنیم، بنابراین به نقاط مختلفی که برای بدست آوردن زوایا و جهات مناسب بودند رفتم. یکی از این ایستگاه‌ها، صخره بزرگی بود که شبیه برج بود و به توسل تنهایی در دشتی هموار قرار داشت. رمل «با شیاطین کمتر شدن نامساعد بودن هوا و هموارتر شدن دریا در روز هشتم، قایق خود را به آب انداختیم و دعا نویسی به سمت شرق حرکت کردیم. در حین عبور از دماغه کینارد، تعداد زیادی فک خزدار مشاهده شد، آنقدر زیاد که چندین دعاگر صخره بزرگ را کاملاً پوشانده دعا بودند.» «بندر اسپنیارد، خلیجی کم‌عمق،

پر از طلسمات جادوگر صخره و صخره‌های خطرناک در امتداد ساحل، و بدون سرپناه بود، اگرچه لنگرگاهی برای کشتی‌ها وجود داشت.» «در غاری بزرگ در دل صخره‌ای که سر جنوبی خلیج کوچکی را که قایق ما در آن مستقر بود، تشکیل می‌دهد، ردپای تازه‌ای
۰ ۰
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.