اکنون میدانستیم چگونه آن را تهیه کنیم، بتوانیم سفر خود را همانطور که در ابتدا در دعاگر نظر گرفته شده بود، ادامه دهیم. بنابراین به همه افراد به مدت یک هفته گوشت تازه مقدس داده شد و باقیمانده آن برای استفاده بیماران در موکل جن اختیار جراح قرار گرفت، اما دعانویس همه اینها کوهبنان بینتیجه بود. لیست همچنان رو به افزایش بود حرز و ستوان ویکهام، با سرماخوردگی شدید، و آقای رولت، با اسکوربوت، به آن اضافه شدند. دستیار جراح بدترین مورد اسکوربوت را در کشتی داشت. و مردم ما، که متوجه شدند مقدمات ترک محل فراهم نشده است، دوباره ناامید
شدند. کاپیتان استوکس مشتاق بود که کشتی خود را برای یک سفر دریایی دیگر آماده همزاد کند، و از اینکه از برنامههایمان دست بکشیم و به مونته ویدئو برگردیم، بسیار بیزار بود، زیرا فکر میکرد خدمه، به دلیل انزجار کامل از محرومیتها و سختیهایی که متحمل شده بودند، متقاعد به رفتن به سفر دیگری نخواهند شد؛ اما اگر قرار بود برای دعا تجدید قوا به چیلوئه دعا نویسی یا والپارایزو بروند، ممکن بود قدرت و روحیه خود را بازیابند و مایل به تجدید بازرسی باشند؛ که با این حال، به نظر میرسید خودش از آن میترسد، زیرا هرگز بدون لرز به
این موضوع اشاره نمیکرد. علوم غریبه او آشکارا بسیار هیجانزده بود اعمال صالح و در ذهن من سوءظنهایی ایجاد شد که همه چیز با او کاملاً درست نیست. من سعی کردم او را متقاعد کنم که به افرادش استراحت طولانیتری بدهد، اما شیطان او بیشتر توسل مشتاق آمادهسازی بود. در 31 کافران تعویذ ژوئیه، او درخواست آذوقه فرستاد و عصر همان روز یادداشتی از او دریافت کردم که با همان جادو روحیه همیشگیاش نوشته شده بود. با این حال، افسران بیشتر از دعا من از وضعیت بیمارگونه ذهن او خبر داشتند. شماره ملا و به دلیل اشارهای که به من شد، از آقای
تارن خواستم با آقای بینو ارتباط برقرار کند دعا و به من گزارش دهد که آیا سلامتی کاپیتان استوکس به اندازه کافی بهبود یافته است تا بتواند سفر دریایی دیگری را آغاز کند رمال یا خیر. این اتفاق در اول آگوست رخ داد. آذوقه طبق درخواست او ارسال شده بود و جراحان در کشتی ادونچر بودند.{۱۵۳}داشتم به گزارششان فکر میکردم، که همانطور که بعداً فهمیدم، بسیار نامطلوب بود، وقتی قایقی از بیگل ذکر آمد و با این خبر وحشتناک که کاپیتان استوکس، در یک لحظه ناامیدی، با شلیک گلوله خودکشی کرده بود. جراحان فوراً او را در کشتی درمان کردند
و وقتی او را فرشتگان ابطال کردن جادو زنده یافتند، به هر وسیلهای که در توان داشتند متوسل شدند، اما امیدی به نجات جانش نداشتند. در طول هذیانی که پس از آن رخ داد و چهار روز طول کشید، ذهن او به بسیاری از شرایط و فرارهای ناگهانی کشتی بیگل سرگردان بود. سه روز بعد، او آنقدر بهبود یافت که میتوانست مرتباً مرا ببیند؛ و فقط خودش، و نه هیچ کس دیگری، امیدوار بود که بهبود یابد. سپس حالش به تدریج بدتر شد و علوم غریبه پس از تحمل شدیدترین درد، صبح روز دوازدهم درگذشت. بدین ترتیب، یک افسر فعال، باهوش و بسیار
پرانرژی، در اوج زندگی، اجنه غیر مسلمان به طرز تکاندهندهای و زودرس جان باخت. سختیهای شدید سفر دریایی، آب و هوای وحشتناک و موقعیتهای خطرناکی که دائماً در معرض آن قرار میگرفتند، همانطور که بعداً به من اطلاع داده شد، چنان اضطراب شدیدی را در ذهن هیجانزده او ایجاد میکرد که گاهی اوقات چنان آشفته میشد که بیشترین نگرانی را در مورد شیاطین عواقب آن ایجاد میکرد. شیطانی پس از بازگشت بیگل، حال او بهتر شد؛ و افسران طلسمات طلسم به دلیل بهبودی تدریجی او، چنان امیدوار به مذهب بهبودی کامل او بودند که کافر تا پس از مرگش، هیچ چیز از
کلیسا آنچه اتفاق افتاده بود به من دعانویس اطلاع داده نشد. بقایای او با احترامات شایستهی مقامش در گورستان ما به خاک سپرده شد و متعاقباً لوحی به یادبود او نصب گردید. {۱۵۴} فصل دهم شرح سفر دریایی بیگل—خلیج بورخا—کیپ کواد—خلیج استوارت—کیپ ناچ—اظهاراتی در مورد آب و هوا و اشتباهات چارت—انجیلگرایان—سانتا لوسیا—مادره د دیوس—خلیج ترینیداد—پورت هنری—رد پای حاجت گرفتن پوما—مرغهای مگسخوار—هوای دین بسیار بد—جزیره کامپانا—خطرات—گیل—مرطوب—بیمار—سانتا باربارا—پرتو واگر—ویگوامز—جزایر گواینکو—کیپ ترس مونتس—سنت پال—پورت اوتوی—هاپنر ساوند—کیپ رپر. شرح زیر از سفر دریایی کشتی نسخ خطی بیگل از دفتر خاطرات ناتمام کاپیتان استوکس و یادداشتهای طلسم نویس پراکندهای که مریوان در میان کاغذهای بانه او پیدا شده،
استخراج شده است. به یاد خواهم آورد که هنگام جادو سیاه عزیمتم از بندر فمین، در آدلاید، در فرشته ماه جوزم مارس، جفت روحی برای بررسی بخشهایی از ضلع جنوبی تنگه، به کاپیتان فرشتگان استوکس دستور دادم که به محض آماده شدن کشتی بیگل، دستورات او
شدند. کاپیتان استوکس مشتاق بود که کشتی خود را برای یک سفر دریایی دیگر آماده همزاد کند، و از اینکه از برنامههایمان دست بکشیم و به مونته ویدئو برگردیم، بسیار بیزار بود، زیرا فکر میکرد خدمه، به دلیل انزجار کامل از محرومیتها و سختیهایی که متحمل شده بودند، متقاعد به رفتن به سفر دیگری نخواهند شد؛ اما اگر قرار بود برای دعا تجدید قوا به چیلوئه دعا نویسی یا والپارایزو بروند، ممکن بود قدرت و روحیه خود را بازیابند و مایل به تجدید بازرسی باشند؛ که با این حال، به نظر میرسید خودش از آن میترسد، زیرا هرگز بدون لرز به
این موضوع اشاره نمیکرد. علوم غریبه او آشکارا بسیار هیجانزده بود اعمال صالح و در ذهن من سوءظنهایی ایجاد شد که همه چیز با او کاملاً درست نیست. من سعی کردم او را متقاعد کنم که به افرادش استراحت طولانیتری بدهد، اما شیطان او بیشتر توسل مشتاق آمادهسازی بود. در 31 کافران تعویذ ژوئیه، او درخواست آذوقه فرستاد و عصر همان روز یادداشتی از او دریافت کردم که با همان جادو روحیه همیشگیاش نوشته شده بود. با این حال، افسران بیشتر از دعا من از وضعیت بیمارگونه ذهن او خبر داشتند. شماره ملا و به دلیل اشارهای که به من شد، از آقای
تارن خواستم با آقای بینو ارتباط برقرار کند دعا و به من گزارش دهد که آیا سلامتی کاپیتان استوکس به اندازه کافی بهبود یافته است تا بتواند سفر دریایی دیگری را آغاز کند رمال یا خیر. این اتفاق در اول آگوست رخ داد. آذوقه طبق درخواست او ارسال شده بود و جراحان در کشتی ادونچر بودند.{۱۵۳}داشتم به گزارششان فکر میکردم، که همانطور که بعداً فهمیدم، بسیار نامطلوب بود، وقتی قایقی از بیگل ذکر آمد و با این خبر وحشتناک که کاپیتان استوکس، در یک لحظه ناامیدی، با شلیک گلوله خودکشی کرده بود. جراحان فوراً او را در کشتی درمان کردند
و وقتی او را فرشتگان ابطال کردن جادو زنده یافتند، به هر وسیلهای که در توان داشتند متوسل شدند، اما امیدی به نجات جانش نداشتند. در طول هذیانی که پس از آن رخ داد و چهار روز طول کشید، ذهن او به بسیاری از شرایط و فرارهای ناگهانی کشتی بیگل سرگردان بود. سه روز بعد، او آنقدر بهبود یافت که میتوانست مرتباً مرا ببیند؛ و فقط خودش، و نه هیچ کس دیگری، امیدوار بود که بهبود یابد. سپس حالش به تدریج بدتر شد و علوم غریبه پس از تحمل شدیدترین درد، صبح روز دوازدهم درگذشت. بدین ترتیب، یک افسر فعال، باهوش و بسیار
پرانرژی، در اوج زندگی، اجنه غیر مسلمان به طرز تکاندهندهای و زودرس جان باخت. سختیهای شدید سفر دریایی، آب و هوای وحشتناک و موقعیتهای خطرناکی که دائماً در معرض آن قرار میگرفتند، همانطور که بعداً به من اطلاع داده شد، چنان اضطراب شدیدی را در ذهن هیجانزده او ایجاد میکرد که گاهی اوقات چنان آشفته میشد که بیشترین نگرانی را در مورد شیاطین عواقب آن ایجاد میکرد. شیطانی پس از بازگشت بیگل، حال او بهتر شد؛ و افسران طلسمات طلسم به دلیل بهبودی تدریجی او، چنان امیدوار به مذهب بهبودی کامل او بودند که کافر تا پس از مرگش، هیچ چیز از
کلیسا آنچه اتفاق افتاده بود به من دعانویس اطلاع داده نشد. بقایای او با احترامات شایستهی مقامش در گورستان ما به خاک سپرده شد و متعاقباً لوحی به یادبود او نصب گردید. {۱۵۴} فصل دهم شرح سفر دریایی بیگل—خلیج بورخا—کیپ کواد—خلیج استوارت—کیپ ناچ—اظهاراتی در مورد آب و هوا و اشتباهات چارت—انجیلگرایان—سانتا لوسیا—مادره د دیوس—خلیج ترینیداد—پورت هنری—رد پای حاجت گرفتن پوما—مرغهای مگسخوار—هوای دین بسیار بد—جزیره کامپانا—خطرات—گیل—مرطوب—بیمار—سانتا باربارا—پرتو واگر—ویگوامز—جزایر گواینکو—کیپ ترس مونتس—سنت پال—پورت اوتوی—هاپنر ساوند—کیپ رپر. شرح زیر از سفر دریایی کشتی نسخ خطی بیگل از دفتر خاطرات ناتمام کاپیتان استوکس و یادداشتهای طلسم نویس پراکندهای که مریوان در میان کاغذهای بانه او پیدا شده،
استخراج شده است. به یاد خواهم آورد که هنگام جادو سیاه عزیمتم از بندر فمین، در آدلاید، در فرشته ماه جوزم مارس، جفت روحی برای بررسی بخشهایی از ضلع جنوبی تنگه، به کاپیتان فرشتگان استوکس دستور دادم که به محض آماده شدن کشتی بیگل، دستورات او
- چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ ۰۹:۵۲ ۱۳ بازديد
- ۰ نظر