چهارشنبه ۲۲ بهمن ۰۴ | ۱۵:۴۵ ۵ بازديد
هدف، ظرافت و دوام آنها. او قنات و چاهی را که متعلق به آن بود به آنها نشان داد، که به ویژه تحسین تتا الزبیتا را برانگیخت، زیرا او هرگز چنین چیزی را در خواب ندیده بود. تمام نقصها و کاستیهایی که دیده بودند، اکنون به دلیل این اختراع طلسم نویس باشکوه فراموش شده بودند. اما همانطور که میدانیم، آنها مردم ساده روستایی بودند و عشق دهقانان به پول نقد را به طور طلسم نویس کامل حس میکردند. تمام تلاشهای نماینده برای انجام سریع معامله بیهوده بود. آنها باید میدیدند، باید وقت داشتند تا در مورد چنین موضوع مهمی کهگیلویه و بویراحمد فکر کنند. تمام اقناعهای پرشور و شیوای نماینده نتوانست آنها را از این کار منصرف کند.
و طلسم بنابراین به جادو و طلسمات خانه بازگشتند، جایی که موضوع مورد بحث قرار میگرفت و هر روز به یک طرف و طرف دیگر میپرداخت، بدون اینکه به اجماع نهایی برسند. طلسم هر کدام نظر خود را داشتند؛ و جنبههای زیادی برای این موضوع وجود داشت که میتوانست به دعا نفع و علیه آن استفاده شود. یک شب، وقتی که بالاخره به نظر میرسید همه موافق هستند و بنابراین خرید قطعی به نظر میرسید، دوستش سدویلاس وارد شد و با تلاش خود ناآرامیهای جدیدی را در ذهن آنها ایجاد کرد. یوکوباس سدویلاس بهترین دعانویس شهر هرگز طرفدار مسئله "خانه شخصی" نبود. او اجاره خانه را بسیار امنتر میدانست؛ در آن صورت نیازی به پرداخت مالیات بر دارایی یا پرداخت بوشهر هزینههای تعمیرات گرانقیمت نبود.
او داستانهای تکاندهندهای از افرادی تعریف میکرد که همه چیز خود را در طلسم نویس چنین "کلاهبرداریهای خرید خانه" از دست داده بودند. دوستان ما کاملاً مطمئن بودند که این معامله آنها را به ورطه نابودی کامل خواهد کشاند؛ بهترین دعانویس شهر هزینههای گزافی را برای آنها به همراه طلسم خواهد داشت، و بهترین دعانویس شهر علاوه بر جادو و طلسمات این، تمام خانه، از تیرچهها گرفته تا پایه سنگی، کاملاً بیارزش بود. «و گذشته از این،» او گفت، «به هیچکس نمیتوان اعتماد کرد. از کجا میتوان یک فروشندهی صادق پیدا کرد؟ گذشته بهترین دعانویس شهر از این، ممکن است با یک سند فروشِ کج و معوج سرتان کلاه بگذارند؛ مطمئناً دو برابر، طلسم شاید ده برابر قیمت خانه را سمنان پرداخت خواهید کرد.
چطور یک آدم ساده، بیخبر از قانون، میتواند چنین سند فروشی را بفهمد؟ نه، دوستان من، کل ماجرا فقط یک تلاش آشکار برای دزدیدن پول شماست! امنترین کار این است که از کل معامله صرفنظر کنید.» یورگیس گفت: «و اجارههای گزافی هم پرداخت میکنند.» شدویلاس پاسخ داد: «بهتر از از دست دادن همه چیز است.» و پس از نیم ساعت مکالمه، بالاخره توانست آن افراد ساده و صادق را تا حدودی متقاعد کند؛ آنها احساس میکردند که او آنها را از لبهی یک ورطهی وحشتناک نجات داده است. اما سپس شدویلاس رفت و در آنجا یوناس، که مرد کوچک و تیزبینی بود، به آنها یادآوری کرد که فروشگاه مواد غذایی، کسب و کار بسیار بدی است و به همین دلیل است که صاحب اصفهان آن به تمام مشاغل دیگر، از جمله
خرید خانه، با سوءظن نگاه میکند. و این حرف، حرف درستی بود! با این حال، دلیل اصلی آنها این واقعیت غیرقابل انکار بود که آنها نمیتوانستند در خانه فعلی خود بمانند، بلکه باید به جای دیگری نقل مکان میکردند. و همانطور که در مورد اینکه آیا از کار خرید خانه دست بکشند و به اجاره مکانی در جای دیگر ادامه دهند، فکر میکردند، جادو و طلسمات به پرداخت نه دلار در ماه به عنوان اجاره بها بسیار دلسرد میشدند. آنها یک هفته تمام، شب و روز، فکر میکردند، تعمق میکردند و این مشکل دشوار را از هر نظر گرگان میسنجیدند، تا اینکه سرانجام یورگیس مسئولیت همه چیز را به عهده گرفت.
برادر یوناس بالاخره کاری پیدا کرده بود و اکنون روزانه یک گاری کوچک را در آسیاب دورهام به جلو و عقب میراند. و عملیات کشتار در آسیاب براون به کار مداوم خود، از صبح زود تا دیروقت، ادامه میداد، به طوری که یورگیس هر روز به همه وحشتهای این حرفه عادت میکرد. او با خود میگفت اگر قرار است از طریق کار خود از خانوادهاش حمایت کند، باید همه اینها را تحمل کند. کارگران دیگر اشتباه میکردند، اما یورگیس خیلی زود آنقدر با کار طلسم خود آشنا شد که میتوانست اشتباهات آنها را اصلاح کند و آنها را در مسیر درست راهنمایی کند.
و طلسم بنابراین به جادو و طلسمات خانه بازگشتند، جایی که موضوع مورد بحث قرار میگرفت و هر روز به یک طرف و طرف دیگر میپرداخت، بدون اینکه به اجماع نهایی برسند. طلسم هر کدام نظر خود را داشتند؛ و جنبههای زیادی برای این موضوع وجود داشت که میتوانست به دعا نفع و علیه آن استفاده شود. یک شب، وقتی که بالاخره به نظر میرسید همه موافق هستند و بنابراین خرید قطعی به نظر میرسید، دوستش سدویلاس وارد شد و با تلاش خود ناآرامیهای جدیدی را در ذهن آنها ایجاد کرد. یوکوباس سدویلاس بهترین دعانویس شهر هرگز طرفدار مسئله "خانه شخصی" نبود. او اجاره خانه را بسیار امنتر میدانست؛ در آن صورت نیازی به پرداخت مالیات بر دارایی یا پرداخت بوشهر هزینههای تعمیرات گرانقیمت نبود.
او داستانهای تکاندهندهای از افرادی تعریف میکرد که همه چیز خود را در طلسم نویس چنین "کلاهبرداریهای خرید خانه" از دست داده بودند. دوستان ما کاملاً مطمئن بودند که این معامله آنها را به ورطه نابودی کامل خواهد کشاند؛ بهترین دعانویس شهر هزینههای گزافی را برای آنها به همراه طلسم خواهد داشت، و بهترین دعانویس شهر علاوه بر جادو و طلسمات این، تمام خانه، از تیرچهها گرفته تا پایه سنگی، کاملاً بیارزش بود. «و گذشته از این،» او گفت، «به هیچکس نمیتوان اعتماد کرد. از کجا میتوان یک فروشندهی صادق پیدا کرد؟ گذشته بهترین دعانویس شهر از این، ممکن است با یک سند فروشِ کج و معوج سرتان کلاه بگذارند؛ مطمئناً دو برابر، طلسم شاید ده برابر قیمت خانه را سمنان پرداخت خواهید کرد.
چطور یک آدم ساده، بیخبر از قانون، میتواند چنین سند فروشی را بفهمد؟ نه، دوستان من، کل ماجرا فقط یک تلاش آشکار برای دزدیدن پول شماست! امنترین کار این است که از کل معامله صرفنظر کنید.» یورگیس گفت: «و اجارههای گزافی هم پرداخت میکنند.» شدویلاس پاسخ داد: «بهتر از از دست دادن همه چیز است.» و پس از نیم ساعت مکالمه، بالاخره توانست آن افراد ساده و صادق را تا حدودی متقاعد کند؛ آنها احساس میکردند که او آنها را از لبهی یک ورطهی وحشتناک نجات داده است. اما سپس شدویلاس رفت و در آنجا یوناس، که مرد کوچک و تیزبینی بود، به آنها یادآوری کرد که فروشگاه مواد غذایی، کسب و کار بسیار بدی است و به همین دلیل است که صاحب اصفهان آن به تمام مشاغل دیگر، از جمله
خرید خانه، با سوءظن نگاه میکند. و این حرف، حرف درستی بود! با این حال، دلیل اصلی آنها این واقعیت غیرقابل انکار بود که آنها نمیتوانستند در خانه فعلی خود بمانند، بلکه باید به جای دیگری نقل مکان میکردند. و همانطور که در مورد اینکه آیا از کار خرید خانه دست بکشند و به اجاره مکانی در جای دیگر ادامه دهند، فکر میکردند، جادو و طلسمات به پرداخت نه دلار در ماه به عنوان اجاره بها بسیار دلسرد میشدند. آنها یک هفته تمام، شب و روز، فکر میکردند، تعمق میکردند و این مشکل دشوار را از هر نظر گرگان میسنجیدند، تا اینکه سرانجام یورگیس مسئولیت همه چیز را به عهده گرفت.
برادر یوناس بالاخره کاری پیدا کرده بود و اکنون روزانه یک گاری کوچک را در آسیاب دورهام به جلو و عقب میراند. و عملیات کشتار در آسیاب براون به کار مداوم خود، از صبح زود تا دیروقت، ادامه میداد، به طوری که یورگیس هر روز به همه وحشتهای این حرفه عادت میکرد. او با خود میگفت اگر قرار است از طریق کار خود از خانوادهاش حمایت کند، باید همه اینها را تحمل کند. کارگران دیگر اشتباه میکردند، اما یورگیس خیلی زود آنقدر با کار طلسم خود آشنا شد که میتوانست اشتباهات آنها را اصلاح کند و آنها را در مسیر درست راهنمایی کند.
صدرا