دوشنبه ۲۷ بهمن ۰۴ | ۱۳:۲۶ ۵ بازديد
آنها را به سوی خود خواهد برد اتاقش در تالارهای خاموش مرگ، تو مانند بردهی معدنچی شبها نمیروی، تازیانه خورد و به سیاهچالش انداخت؛ اما پایدار ماند و آرام گرفت با اعتمادی راسخ، به گور خود نزدیک شو همچون کسی که پردهی تختش را میپیچد درباره او، و در رویاهای دلپذیر آرمیده است. آدرس آقای دانیل، از ویرجینیا. آقای رئیس جمهور : ژنرال فقید ویلیام اچ. اف. لی بیش طلسم نویس از سی سال به طور جادو و طلسمات آشکار با امور عمومی ایالت خود در ارتباط بود. او به حق مورد احترام، عشق و اعتماد مردم بود. او به مدت دو دوره نماینده حوزه طلسم نویس انتخابیه هشتم ویرجینیا در کنگره بود و برای دوره سوم نیز انتخاب شد، اما وقتی کنگره در دسامبر گذشته ارومیه تشکیل جلسه داد، کرسی او خالی بود.
در بهترین دعانویس شهر حالی که خانواده عزیزش او را احاطه کرده بودند و همه کسانی که او را میشناختند، او دعا را میشناسند، در پانزدهم اکتبر ۱۸۹۱ در خانهاش در ریونزورث، در شهرستان فیرفکس، با آرامش درگذشت. بدین ترتیب، آقای رئیس جمهور، کسی که به طور منحصر به فردی از ویژگیهایی برخوردار بود که اعتماد و محبت بشریت را جلب میکرد، ناپدید شد. چهره شریف و صادق او، که از هوش و خیرخواهی میدرخشید، نشانگر واقعی طبیعت او بود. قدرت شخصیت و طلسم شیرینی خلق و خو، او را کاشان به مردی برجسته تبدیل کرده بود. [100]و در تمام روابط جامعه نفوذ داشت.
زندگی او سرشار از کارهای شریف بود. احترام به حقوق و مهربانی با احساسات دیگران در هر موقعیتی مهر خود را بر رفتار او میزد. او تعریف سیدنی از یک جنتلمن را برآورده میکرد، "افکار والایی که در قلبی از ادب نشسته است"، و من هیچ میراثی بهتر از این نمیشناسم که یک پدر بتواند خانهاش را ترک کند دعا یا یک میهنپرست بتواند جادو و طلسمات کشورش را ترک کند، مگر سابقهای که او برای اثبات فضایلش از طلسم خود به جا گذاشته است. من به حریم خانهای که در سوگ مرگ او نشسته است، نفوذ نخواهم کرد. همسر بهترین دعانویس شهر مهربان و شریف و پسرانی که شوهر طلسم نویس و پدری را که برایشان نماینده عزیزترین نعمتهای زندگی بود، از دست دادهاند، هر کهریزک آنچه زمین میتواند به آنها تسلی دهد را در
یاد او دارند و از هیچ چیز بیش از او نیاموختند که در غم و اندوه و رنج به بالا نگاه کنند. ژنرال لی، به عنوان نماینده کنگره، در خدمت به موکلان خود و در حمایت از سیاستهایی که به نفع او بودند، کوشا بود. او به ندرت صحبت میکرد، اما این به این دلیل نبود که نمیتوانست خوب و قاطع صحبت طلسم کند. او به عنوان قهرمان خاص هیچ یک از اقدامات بزرگ پیش روی کنگره شناخته نمیشد، اما به این دلیل نبود که آنها را درک نمیکرد یا علاقه زیادی به آنها نشان نمیداد، و من شک دارم که نمایندگان زیادی وجود داشته باشند زاهدان که نفوذ سالمتر یا طلسم گستردهتری داشته باشند.
شخصیت نیکو و رفتار دلنشین او، دوستانی برای او و مردمش به ارمغان آورد. قضاوت عالی او در شورا از اهمیت بالایی برخوردار بود، ایدههای سیاسی او به طرز برجستهای لیبرال بودند و تدبیر و توجه او به نتایجی رسید که شاید ویژگیهای تهاجمیتر بیاثر میبودند. در یک مورد که به یاد دارم، او در حال اصرار بر تصویب لایحهای برای پرداخت هزینه استفاده و اشغال مدرسه الهیات نزدیک دامغان اسکندریه در طول جنگ بود. او با این کار، به نشانهای از جادو و طلسمات تحقیق و تفحص تبدیل شد، و کسی که میخواست آن را بیاعتبار کند، این ادعا که اساتید روحانی مؤسسه دشمن دولت بودهاند، از او پرسیدند: «آنها چگونه دعا کردند؟» او فوراً پاسخ داد: «برای همه گناهکاران.» خوشرویی طلسم حاضر و آماده او همه را به وجد آورد
جادو و طلسمات و لایحه تصویب شد. ژنرال لی، به معنایی وسیعتر از عنوان رسمیاش، مردی نمونه بود. او یک جنتلمن نمونهی روستایی بود و رنگ و بوی خاک بومیاش در شخصیتش موج میزد. او در روستا، در آرلینگتون زیبا، با جنگلها و مزارع و نهرها و چشماندازهای کوهستانی در اطرافش، طلسم نویس به دنیا آمد. او تمام عمرش را در روستا زندگی کرد و در روستا، در خانهاش دعا در شهرستان فیرفکس، درگذشت. او مالک زمین بود و عاشق طلسم نویس زمین بود؛ خانهاش، یک مرکز روستایی قدیمی و زیبا با الگوی استعماری، صحنهی صلح و عشق و مهماننوازی خانگی؛ صدایش، صدای مردم خوب همسایگیاش؛ زندگیاش، کارهای روزانهاش، آمیخته با مطالعات و تفکرات روزانه؛ اهدافش، اهداف میهنپرستانه و
در بهترین دعانویس شهر حالی که خانواده عزیزش او را احاطه کرده بودند و همه کسانی که او را میشناختند، او دعا را میشناسند، در پانزدهم اکتبر ۱۸۹۱ در خانهاش در ریونزورث، در شهرستان فیرفکس، با آرامش درگذشت. بدین ترتیب، آقای رئیس جمهور، کسی که به طور منحصر به فردی از ویژگیهایی برخوردار بود که اعتماد و محبت بشریت را جلب میکرد، ناپدید شد. چهره شریف و صادق او، که از هوش و خیرخواهی میدرخشید، نشانگر واقعی طبیعت او بود. قدرت شخصیت و طلسم شیرینی خلق و خو، او را کاشان به مردی برجسته تبدیل کرده بود. [100]و در تمام روابط جامعه نفوذ داشت.
زندگی او سرشار از کارهای شریف بود. احترام به حقوق و مهربانی با احساسات دیگران در هر موقعیتی مهر خود را بر رفتار او میزد. او تعریف سیدنی از یک جنتلمن را برآورده میکرد، "افکار والایی که در قلبی از ادب نشسته است"، و من هیچ میراثی بهتر از این نمیشناسم که یک پدر بتواند خانهاش را ترک کند دعا یا یک میهنپرست بتواند جادو و طلسمات کشورش را ترک کند، مگر سابقهای که او برای اثبات فضایلش از طلسم خود به جا گذاشته است. من به حریم خانهای که در سوگ مرگ او نشسته است، نفوذ نخواهم کرد. همسر بهترین دعانویس شهر مهربان و شریف و پسرانی که شوهر طلسم نویس و پدری را که برایشان نماینده عزیزترین نعمتهای زندگی بود، از دست دادهاند، هر کهریزک آنچه زمین میتواند به آنها تسلی دهد را در
یاد او دارند و از هیچ چیز بیش از او نیاموختند که در غم و اندوه و رنج به بالا نگاه کنند. ژنرال لی، به عنوان نماینده کنگره، در خدمت به موکلان خود و در حمایت از سیاستهایی که به نفع او بودند، کوشا بود. او به ندرت صحبت میکرد، اما این به این دلیل نبود که نمیتوانست خوب و قاطع صحبت طلسم کند. او به عنوان قهرمان خاص هیچ یک از اقدامات بزرگ پیش روی کنگره شناخته نمیشد، اما به این دلیل نبود که آنها را درک نمیکرد یا علاقه زیادی به آنها نشان نمیداد، و من شک دارم که نمایندگان زیادی وجود داشته باشند زاهدان که نفوذ سالمتر یا طلسم گستردهتری داشته باشند.
شخصیت نیکو و رفتار دلنشین او، دوستانی برای او و مردمش به ارمغان آورد. قضاوت عالی او در شورا از اهمیت بالایی برخوردار بود، ایدههای سیاسی او به طرز برجستهای لیبرال بودند و تدبیر و توجه او به نتایجی رسید که شاید ویژگیهای تهاجمیتر بیاثر میبودند. در یک مورد که به یاد دارم، او در حال اصرار بر تصویب لایحهای برای پرداخت هزینه استفاده و اشغال مدرسه الهیات نزدیک دامغان اسکندریه در طول جنگ بود. او با این کار، به نشانهای از جادو و طلسمات تحقیق و تفحص تبدیل شد، و کسی که میخواست آن را بیاعتبار کند، این ادعا که اساتید روحانی مؤسسه دشمن دولت بودهاند، از او پرسیدند: «آنها چگونه دعا کردند؟» او فوراً پاسخ داد: «برای همه گناهکاران.» خوشرویی طلسم حاضر و آماده او همه را به وجد آورد
جادو و طلسمات و لایحه تصویب شد. ژنرال لی، به معنایی وسیعتر از عنوان رسمیاش، مردی نمونه بود. او یک جنتلمن نمونهی روستایی بود و رنگ و بوی خاک بومیاش در شخصیتش موج میزد. او در روستا، در آرلینگتون زیبا، با جنگلها و مزارع و نهرها و چشماندازهای کوهستانی در اطرافش، طلسم نویس به دنیا آمد. او تمام عمرش را در روستا زندگی کرد و در روستا، در خانهاش دعا در شهرستان فیرفکس، درگذشت. او مالک زمین بود و عاشق طلسم نویس زمین بود؛ خانهاش، یک مرکز روستایی قدیمی و زیبا با الگوی استعماری، صحنهی صلح و عشق و مهماننوازی خانگی؛ صدایش، صدای مردم خوب همسایگیاش؛ زندگیاش، کارهای روزانهاش، آمیخته با مطالعات و تفکرات روزانه؛ اهدافش، اهداف میهنپرستانه و
صدرا